پرنیانی در ولایت افق
ماباولایت زنده ایم .لبیک یاخامنه ای .لبیک یاحسین است.
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من
درباره وبلاگ


بیاد شهید مفقودالجسد وسوخته والفجر هشت .دریاچه نمک.شهید محمد ایزدی

مدیر وبلاگ : حسن ایزدی
نمایش زمان
نویسندگان
نظرسنجی
سلام,لطفا نظر خودرا درباره قالب,متن ,محتوا,مدیریت وبلاگ,وسایر مرقوم دارید







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
موزیك
          
یکشنبه 11 تیر 1396


پاداش زیارت امام رضا علیه السلام
شهید دستغیب در كتاب داستانهای شگفت‌انگیز ص 149 نقل می‌كند:
حیدر آقا تهرانی گفت:
در چند سال قبل، روزی در رواق مطهر حضرت رضا علیه‌السلام مشرف بودم پیرمردی را - كه از پیری خمیده و موی سر و صورتش سفید شده و ابروهایش بر چشمانش ریخته بود - دیدم؛ حضور قلب و خشوعش مرا متوجه او ساخت.
وقتی كه خواست حركت كند دیدم از حركت كردن عاجز است؛ او را در بلند شدن یاری كردم؛ آدرس منزلش را پرسیدم تا او را به منزلش رسانم؛ گفت:
حجره‌ام در مدرسه‌ی خیرات خان است او را تا منزل همراهی كردم و سخت مورد علاقه‌ام شد؛ به طوری كه همه روزه می‌رفتم و او را در كارهایش یاری می‌كردم نام و محل و حالاتش را پرسیدم.
گفت:
نامم ابراهیم و از اهل عراقم و زبان فارسی را هم خوب می‌دانم؛ ضمن بیان حالاتش گفت:
من از سن جوانی تا حال هر سال برای زیارت قبر حضرت
رضا علیه‌السلام مشرف می‌شوم و مدتی توقف كرده، باز به عراق برمی‌گردم.
در سن جوانی كه هنوز اتومبیل نبود دو مرتبه، پیاده مشرف شده‌ام؛ در مرتبه‌ی اول سه نفر جوان، كه با من هم سن و رفاقت و صداقت ایمانی بین ما بود و سخت به یكدیگر علاقه داشتیم؛ مرا تا یك فرسخی مشایعت كردند و از مفارقت من و این كه نمی‌توانستند با من مشرف شوند، سخت افسرده و نگران بودند؛ هنگام وداع با من گریستند و گفتند:
تو جوانی و سفر اول و پیاده بزحمت می‌روی؛ البته مورد نظر واقع می‌شوی؛ حاجت ما از تو این است كه از طرف ما سه نفر هم سلامی تقدیم امام علیه‌السلام نموده، در آن محل شریف، یادی هم از ما بنما.
پس آنها را وداع نموده، به سمت مشهد حركت كردم. پس از ورود به مشهد مقدس با همان حالت خستگی و ناراحتی به حرم مطهر مشرف شدم، پس از زیارت، در گوشه‌ای از حرم، افتادم و حالت بیخودی و بیخبری به من عارض شد؛ در آن حالت دیدم حضرت رضا علیه‌السلام به دست مباركش رقعه‌های بیشماری بود كه به تمام زوار، از مرد و زن، حتی به بچه‌ها هم رقعه‌ای می‌داد؛ چون به من رسیدند، چهار رقعه به من مرحمت فرمود؛ پرسیدم چه شده است كه به من چهار رقعه دادید؟
فرمود:
یكی از برای خودت و سه تای دیگر برای سه رفیقت؛ عرض كردم این كار، مناسب حضرتت نیست خوب است به دیگری امر فرمایید تا این رقعه‌ها را تقسیم كند.
حضرت فرمود:
این جمعیت همه به امید من آمده‌اند و خودم باید به آنها برسم، پس از آن یكی از رقعه‌ها را گشودم دیدم چهار جمله در آن نوشته شده بود.
«برایه من النار و امان من الحساب و دخول فی الجنه و انا بن رسول الله صلی الله علیه و آله»
«خلاصی از آتش جهنم و ایمنی از حساب و داخل شدن در بهشت منم فرزند رسول خدا صلی الله علیه و اله»

منبع.کتاب  ۵۳ داستان از كرامات حضرت رضا علیه‏السلام 
با توجه به نزدیک بودن ایام ولادت امام رضا علیه السلام 
ختم ۴۰۰۰۰۰۰ صلوات تقدیم حضرت علی بن موسی الرضا (ع) 

سهم شما ۴ صلوات و ارسال برای ۴ نفر 
لطفا قطع كننده زنجیر نباشیدhttp://telegram.me/joinchat/Be5fEjuo9Iyb-3c_Y5MwnQ

با ارسال مطالب برای دیگران در اجر معنوی سهیم باشیم




نوع مطلب : یاامام رضا.ع.,یاضامن اهو,امام هشتم,، جمعه,سیدالایام,عید مسلمین,باحضرت مهدی,یاصاحب الزمان,دعای ندبه,، احادیث وروایا ت اخلاقی معصومین، گروه دوستان حق پرست، زیارت وتوسل به معصومین، پرنیانی درولایت افق,حسن ایزدی,، اسامی پیامبران,امامان,به تک تک,,,,، 
برچسب ها : زیارت امام رضا.ثواب.پرنیانی در ولایت افق. ولادت،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 29 تیر 1397
دختران نعمتند:

عده ای هستند که از دختر بدشان می آید. در حرم حضرت عبدالعظیم بچه ای را که دختر بود ، در قنداق و گوشه ی حرم گذاشته بودند و روی سینه بچه ، با کاغذی نوشته بودند که《 این پنجمین دختر آسمان من است ، آنقدر فامیل و مادر شوهر به من غرغر کردند که چرا دختر زائیدی ، لذا من هم این بچه را اینجا گذاشتم و هر کس که احتیاج دارد می تواند او را ببرد》

چرا از دختر بدت می آید؟

حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم می فرمایند: 

▪️نعم الولد البنات المخدرات، من کانت عنده واحده جعلهاالله له سترا من النار

چه خوب فرزندانی هستند دخترها. هرکس یک دختر داشته باشد خداوند آن دختر را ، حجاب و مانعی از آتش جهنم برای او قرار می دهد.

 دختر نمک خانواده است ، پسرها وقتی بزرگ می شوند می روند سراغ کارشان ولی دختر باوفاست. روایت است که دختر دری است از درهای بهشت.
نشر دهید 
http://telegram.me/joinchat/Be5fEjuo9Iyb-3c_Y5MwnQ




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 25 تیر 1397
روزی از مولا علی (ع)سوال میکنند ؛ که مالک ا‌شتر چقدر شجاعه ؟ 


مولا در جواب میفرماید ؛ مالک آنقدر شجاعه که اگر در شب پای خود را بر روی بدن یک شیر  بگذارد و شیر بر وی نعره زند ، مالک حتی پلک هم نمیزند .
آنوقت از مالک میپرسند که تو با این همه شجاعت ، تا به حال ترسیدی ؟ 
مالک میگوید ؛ در جنگ صفین بود که مولا علی (ع) فرمود ؛ پسرم ابوالفضل (ع)امروز به میدان میرود، مالک رو به مولا میگوید ؛ در جنگاوری و دلاوری ابوالفضل (ع) شکی نیست اما جنگ احتیاج به تجربه دارد و اگر شما اجازه دهید من خود به میدان بروم . مالک ادامه میدهد ؛ بعد از گفتن این حرف ، ابوالفضل (ع)چنان نگاهی به من انداخت که من برای اولین بار در عمرم ترسیدم. 
به شوکت حیدری سالار علقمه ابوالفضل العباس (ع) صلوات .‌

منبع:
کتاب ناسخ التواریخ جلد 3شرح حال حضرت علی (علیه السلام)تالیف محمد تقی سپهر کاشانی
هر اندازه که به قمر بنی هاشم(ع) ارادت دارید ارسال کنید 
http://telegram.me/joinchat/Be5fEjuo9Iyb-3c_Y5MwnQ




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 25 تیر 1397
زیارت حضرت معصومه (ع) 


امشب ستاره ای در مدینه طلوع می کند. از افق هفتمین خورشید. نورباران می شود زمین. جشن ولادت است امشب. 
جشن شکفتن گلی است بر شاخه طوبا که جهان را پر می کند از عطر عصمت فاطمه. 
بانویی در نگاهش قداست مریم موج می زند و مثل زینب دلبسته برادر است. 
آنقدر که برادر مهربانش در خراسان فرمود: ((من زار المعصومه بقم کمن زارنی)) [1]

بانو معصومه (س) چشمه حیات است در کویر قم.  

عطر بهشت می گیرد کسی که زیارتش کند: ((من زارها عارفاً بحقها فله الجنه)) [2] 

چشم دلم به سمت حرم باز می شود
با یک سلام صبح من آغاز می شود
قفل دلم شکسته کنار در حرم
از مرقدت دری به جنان باز می شود
فهمیده ام ز حکمت ایوان آینه
اینجا دل شکسته سبب ساز می شود
اینجا بهشت دختر موسی بن جعفر است
از نفحه ی شهود و تجلی معطر است
چشم امید عالِم و عاشق به سوی توست
اینجا چقدر چشمه ی جوشان کوثر است
صحن تو غرق بوی گل یاس می شود
اینجا حضور فاطمه احساس می شود
 
شاعر: یوسف رحیمی 

زیارت حضرت معصومه (ع) 
اعمال شب اول ذیقعده 
اعمال روز اول ذیقعده 

باد صبا 
همراز سحرخیزان، همراه برنامه ریزان 




نوع مطلب : یافاطمه معصومه اشفعی لی بالجنه,قم مقدسه,، تصاویر دریافتی,، پرنیانی درولایت افق,حسن ایزدی,، 
برچسب ها : تولد حضرت معصومه.قم.روزدختر،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 24 تیر 1397
#مدح_حضرت_معصومه_س

روز تولدت به غلط روز دختر است
در اصل روز آمدنت روز خواهر است

شادند از حضور تو اهل جهان ولی
خوشحالی امام رضا جور دیگر است

امشب به اعتبار روایات مانده ام
میلاد توست یا شب میلاد کوثر است

وقتی پس از کریم تو تنها کریمه‌ای
اسم تو با امام حسن حاصلش زر است

از هر چه بگذریم نشد بگذریم از این
از خواهری که این همه عشق برادر است

دریاچه‌ی نمک سندش؛ بین اهل‌بیت
آری طعام سفره‌ی تو با نمک‌تر است

پس قلب این کویر به شوق تو می‌تپد
وقتی که کوه خضر برای تو منبر است

امشب حساب کرده ام از خانه تا ضریح
به نیت امام رضا هشت تا در است

با این حساب باز دل بیقرار من
آهوست توی مشهد و در قم کبوتر است

جمع دل من و دل هر کس به غیر تو
در بین صحن آینه جمع مکسر است

"ما را سری‌ست با تو که گر خلق روزگار
دشمن شوند" هدیه‌ی ما باز هم سر است

جای بقیع و آن‌همه قبری که خاکی است
دیدم در این حرم چقدر سنگ مرمر است

او هم  شبی درست پدر را ندیده است
معصومه هم رقیه‌ی موسی‌بن جعفر است




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 23 تیر 1397
رمضانی:
برای حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها.
----------------------------------------------
عاصی و محتاجِ ترّحم شدم
راهیِ بیت‌الكرمِ قم شدم
رد شدم از وحشتِ دشتِ کویر
رد شدم از تشنگیِ گرمسیر
کیست که این‌گونه جلا می‌دهد
بوی غریبیِ رضا می‌دهد
پاره‌ای از بارگهِ شاه طوس!
فاطمه ای خواهر «شمس‌الشّموس»!
عمّه‌ی مظلومه‌ی «صاحب زمان»!
روشنیِ نیمه‌شبِ جمکران!
از سفر سختِ کویر آمدم
شاعر و رنجور و فقیر آمدم
اذنِ زیارت بده بانو! به من
رو به تو کردم، بنما رو به من
اذنِ نمازم بده، بانویِ آب!
روضه‌ی معصومیت آفتاب!
«شیعه» به نام تو مباهات کرد
«نور» در این خانه مناجات کرد
بس که در این خانه خدا منجلی است
هر کسی آمد به لبش «یا علی» است
بُقعه‌ای از کوی بنی‌هاشم است
مدرسه‌ی عالمه و عالِم است
دل تپش از بزم محبت گرفت
در ملکوتش سرِ خلوت گرفت
لحظه‌ای آرام به کنجی نشست
حضرت معصومه! دل من شکست
اشک! خدا را، تو به من بد نکن
حضرت معصومه! مرا رد نکن
اشک! به راهِ سخنم سد شدی
خوب من این باره چرا بد شدی؟
اشک! خدا را، تو بگو: این منم
شمع همین خانه‌ام و روشنم
من نگرانم که مرا رد کنند
خواستنی‌هام به من بد کنند
عمّه‌ی مظلومه‌ی صاحب زمان!
روشنیِ نیمه‌شبِ جمکران!
نام تو یادآور زینب شده
موجبِ آوارگیِ شب شده
هم‌سخنِ خلوتِ تنهای من!
دخترِ خورشید و مسیحای من!
مریم قدّیسه‌یِِ آلِ علی!
سیّده‌یِ نسلِ زلالِ علی!
کوثری از سلسله‌ی حیدری
پاره‌ای از عصمتِ پیغمبری
شیفتگانت به طواف آمدند
در «حرم ستر عفاف» آمدند
جرعه‌ای از آب حیاتم بده
حضرت معصومه نجاتم بده
با دل آغشته به داغ آمدم
از طرف شاه چراغ آمدم

شاعر : قادر طراوت پور




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 23 تیر 1397

داستانی جالب .... بخوانید:

گریه امیرالمؤمنین ؟!

روزی حضـرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام نزد اصحاب خود فرمودند:

من دلم خیلی بحال ابوذر غفاری می سوزد خدا رحمتش کند.

اصحاب پرسیدند چطور ؟

مولا فرمودند:
آن شبی که به دستور خلیفه  ماموران جهت بیعت گرفتن از ابوذر برای خلیفه به خانه ی او رفتند چهار کیسه ی اشرفی به ابوذر دادند تا با خلیفه بیعت کند.
ابوذر خشمگین شد و به مامورین گفت:

شما دو توهین به من کردید;

 اول آنکه فکر کردید من علی فروشم و آمدید من را بخرید ،
 دوم بی انصاف ها آیا ارزش علی چهار کیسه اشرفی است؟
شما با این چهار کیسه اشرفی می خواهید من "علی" فروش شوم؟

تمام ثروت های دنیا را که جمع کنی با یک تار موی "علی" عوض نمی کنم.
آنها را بیرون کرد و درب را محکم بست.

مولا گریه می کردند و می فرمودند:
به خدایی که جان "علی" در دست اوست قسم آن شبی که ابوذر درب خانه را به روی سربازان خلیفه محکم بست... سه شبانه روز بود که او و خانواده اش هیچ نخورده بودند .


الکافی، ج ۸،


______________________

 كانال بولتن محرمانه
.
.
تلگرام
https://t.me/Boltan
.
.
پیام رسان “بله”
ble.im/booltan
.
.
“سروش”
http://sapp.ir/bolt
.
.
اینستاگرام
https://www.instagram.com/booltan




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 22 تیر 1397
شهادت امام جعفرصادق (ع) تسلیت

 امام صادق علیه السلام در آخرین لحظات حیات که مرگ را نزدیک دیدند، دستور دادند که تمام خانواده و خویشان بر بالینش جمع شوند و پس از آنکه همه در کنار امام حاضر شدند ، چشم باز کرد و به صورت تک تک آنها نظر افکند و فرمودند: «اِنَّ شَفاعَتَنا لا تَنالُ مُسْتَخِفّاً بِالصَلاةِ» شفاعت ما شامل کسی نمی شود که نمازش را سبک بشمارد.

هرگز از دین و معتقدات مردم جستجو مکن که بدون دوست خواهی ماند.
⇦وسائل الشیعه ج۱۲ ص۸۶

 محبوب ترین برادرانم نزد من کسی است که عیب های مرا نزد من هدیه آورد.
اصول کافی ج۳ ص۴۵۲

 هرکس به پدر و مادر خود با نگاه خشمگین و دشمنی نگاه کند در حالیکه آن دو به او ظلم کرده باشند، خداوند نمازش را قبول نکند
وسائل الشیعه ج۲۱ ص ۵۰۱

 خداوند بندگانش را به چیزی سخت تر از خرج کردن پول آزمایش نکرده است.
خصال ج۱ ص۸

 کسی که هنگام صبح صدقه بدهد، خداوند نحوست و شومی آن روز را از او دور مےکند.
مکارم الاخلاق ص۲۴۳

 احادیث الطلاب ص۷۱۲ تا ۷۲۷
http://telegram.me/joinchat/Be5fEjuo9Iyb-3c_Y5MwnQ




نوع مطلب : حج وزیارت ,بیت الله الحرام,مرقد پیامبر اکرم,مرقد چهارامام معصوم,مدینه,مکه,بقیع,، احادیث وروایا ت اخلاقی معصومین، اسامی پیامبران,امامان,به تک تک,,,,، 
برچسب ها : شفاعت.نماز.امام صادق.،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 18 تیر 1397
احادیث_پزشکی_از_امام علی(ع) 


 آب :
از ایستاده آب خوردن بپرهیزید که باعث دردی می شود که درمان نداشته باشد .

 آب باران :
آب باران بنوشید که بدن را پاکیزه نموده و بیماری ها را دفع نماید .

 آب سرد :
تطهیر با آب سرد بواسیر را قطع می کند .

 آفتاب :
اگر خواستید در آفتاب بنشینید پشت به آن بنشینید , زیرا آفتاب بیماری درون را ظاهر می سازد .

 آویشن :
آویشن پرزهای معده را تقویت کرده و سالم نگه می دارد .

اسپند :
ریشه ی اسپند شادی آور و در ساقه و برگ آن درمان هفتاد و دو بیماری وجود دارد .

 اشک :
خوردن عدس دل را نازک می کند و اشک را جاری می سازد .

اعصاب :
خوردن به قلب را قوت بخشد و معده را پاکیزه نماید و اعصاب را خوانا سازد و ترس را از دل می زداید 

 انار :
به کودکان خود انار دهید تا زودتر به سخن آیند .

 انجیر :
خوردن انجیر انسدادها را نرم می کند و برای باد قولنج مفید است , در روز از آن بسیار ولی در شب اندک بخورید .

اندوه :
شستن لباس غم و اندوه را می زداید .

 انگور :
انگور هم قاتق است و هم میوه و هم غذا و هم شیرینی است .

 بادرنجبویه :
بادرنجبویه سده را می گشاید و اشتهای به غذا آورد و سل را برطرف سازد و به هضم غذا کمک کند .

بخور کردن :
بخور کردن موجب سلامتی سر ( از بیماری ) است و بدن را از درون پاک می کند و انواع بیماری سر را از بین می برد .

 بدن :
حجامت بدن را سالم و خرد را استوار می سازد .

بلغم :
ریشه ی ترب بلغم را قطع و غذا را هضم نماید .

 بنفشه :
حرارت تب را به بنفشه و آب خنک بشکنید که گرمای آن از گرمای جهنم است .

 بوی دهان :
جویدن کندر دندان ها را محکم و بلغم را دفع می کند و بوی دهان را از بین می برد .

 به :
خوردن به قلب ضعیف را تقویت می نماید و معده را پاک و دل را قوی و ترسو را شجاع و کودک در رحم را زیبا می سازد .

 بهداشت فردی :
امیر مومنان دستمالی داشت که پس از وضو ساختن روی خود را بدان خشک می کرد سپس آن را به میخی می آویخت و کسی جز او به آن دست نمی زد .
 بیماری :
خوراکت را کم کن تا بیماری ات کم شود .

 بینی :
روغن بنفشه در بینی بچکانید که حضرت رسول f فرمود : اگر مردم فواید این روغن را بدانند آن را سر می کشیدند .

 پرخوری :
پرخوری بدن را بدبو کند و از زیرکی جلوگیری کند .

 پرندگان :
از خوردن پرندگانی که سنگدان و چینه دان و خار پا ندارند و پرندگانی که سلاحشان ناخنشان می باشد بپرهیزید .

 پوست :
استعمال نوره ( جهت زدایش موی زاید ) پوست بدن را پاکیزه و منافذ آن را باز می کند .

 پیری :
چهار چیز موجب پیری زودرس می گردند : خوردن گوشت مانده و نشستن در جای نمناک و از پله ها بسیار بالا و پایین رفتن 

 تب :
عناب تب را برطرف می سازد .

 تند خویی :
کسی که دوست دارد کمتر خشمگین گردد از گوشت دراج بخورد 

 چاشت :
هر که خواهد عمرش طولانی باشد چاشت را بامداد بخورد .

 چشم :
دست شستن پیش از غذا خوردن و بعد از آن چشم را جلا می دهد .

حسد :
حسد دل را بیمار نموده و اندوه شدید آورد .
خرما :
خرما بخورید که در آن درمان دردها است 
خطمی :
شستن سر با خطمی چرک ها را می زداید و جانوران موجود در آن را نابود می کند .
 خواب :
پرخوری و بسیار خوابیدن بدن را تباه سازد و زیان به بار آورد .
خوره 
در حمام آجر و سفال بر پای خود نسایید که مورث خوره است 
 دارو :
نوشیدن دارو برای بدن مانند صابون است برای لباس , آن را تمیز می نماید ولی کهنه اش نیز می کند .
شانه کردن :
ایستاده شانه کردن باعث فقر و پریشانی می گردد.
 کفش :
نیکو انتخاب نمودن کفش به سلامتی بدن و نیز به طهارت در نماز کمک می کند
http://telegram.me/joinchat/Be5fEjuo9Iyb-3c_Y5MwnQ
نشر دهید 




نوع مطلب : پزشکی,علمی,سلامتی,فواید داروهای گیاهی وخوراکی، احادیث وروایا ت اخلاقی معصومین، 
برچسب ها : احادیث پزشکی.امامان معصوم.امام علی.،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 14 تیر 1397

روزها میگذشت و من در میان زمزمه های سکوتم،اقرارهایی بس شگفت از هیاهوی یک راز خفته در دل را میشنیدم.شور پنهانکاری،عجیب مرا بهم ریخته بود و تسلطم را بر روزمرگیهای زندگی چنان کم‌کرده بود ک همه در پیکره ام بی تابیِ شوقی عاشقانه را، اقرار نکرده، می یافتند.
عصرها که میشد پشت پنجره،تقلای ماهیانِ حوض را به تماشا مینشستم.پسرهمسایه که برای خرید از خانه خارج می شدو همیشه کلاهِ نقابدارش بر پهنای صورتش سایه 
می افکند‌،مثل همیشه نگاهش دور و برِ حیاط خانه را پرسه زد،نیم نگاهش به عمق نگاه بُهت زده و منتظرِ من ،برخورد کرد.عین همیشه زیر لب شعری را زمزمه میکرد.اما نمیدانستم چه.در حالیکه سریع نگاهش را می دزدید‌،از خانه خارج می شد ومن دوباره غرقِ تماشای رقص ماهیها ، می شدم.آن روز افسردگی ای در شمعدانیهای دور باغچه دیدم ک مرا ناخودآگاه از پشت پنجره به کنارحوض رساند. نفسهایِ شمعدانیها ک به شماره افتاده و گلهایی ک خشک بر ساقه ها، به دار آویخته شده بودند،حجمِ اندوهِ این انتظارِ همیشگی و بی تابیهایی ک داشتم را، دو چندان کرد.در حالی ک برگهای پلاسیده و گلهای خشک شمعدانیها را جدا میکردم،بویِ برگِ شمعدانی ،حساسیت مرا به رخم کشید.سرفه های پی در پی که امانم را بریده بود مرا از بازگشت و عبورِشتاب زده ی نیما به حیاط، غافل کرده بود. وقتی بخود آمدم‌ که لیوانِ آبی را در دستانم  دیدم. با ،باز و بسته کردن چشمهایم و  سر تکان دادن، از او تشکر کردم.اسارت نگاهش را در بهتِ خود میدیدم و حسی ک در ابهامهایم بوجود آمده بود را ،با نشستن بر لبه ی حوض مخفی کردم تا بر آن مسلط شوم.تنها که شدم متوجه شدم که ریشه های شمعدانیها سر بر آوَرده اند و تَنگیِ حجم گلدانها امانشان را بریده.شوقِ این اسارتِ نگاهِ نیما،نیرویم را برای نجات شمعدانیها صد برابر کرده بود.به خود که آمدم چینهای دامنم بر آجرهای کف حیاط فخر فروشی میکرد و بالهایم که خیالِ پرواز داشت در پهنه ی آسمان برایِ تمامِ دلهره ها،خط و نشان میکشید.افسونِ برقِ چشمهایم با هیچ آذرخشی قیاس نمیشد .سراغِ کوزه های سفالیِ ته حیاط ک فراخیشان،دلتنگیِ ریشه ها رادرمان بود،رفتم و تمامشان را در یک چشم به هم زدن ،در آغوشِ خاک،خوابانیدم.
اما نفسهای خودم در سینه ام شتاب گرفته بود.وضویی با آب حوض ساختم .بخود که آمدم غروب تمام غمهایش را بامن تقسیم کرد و من با سهمِ خودم ،به اتاقم بازگشتم.دلم آرام نمیشد.این بی قراری ،معمولی و مثل همیشه نبود.سجاده ام را برداشتم و نمازم راخواندم.اما خدا میداند که هر چه سعی کردم ،نفسهای به شماره افتاده ام را ،نتوانستم مهار کنم. با چادر سپید به پشت پنجره آمدم.دیگر رقص ماهیان پیدا نبود.آسمان باچشمک های مداومِ ستارگانش بیشتر خودنمایی میکرد.ماه هم، مهتابش را به صحنِ ایوان آوَرده بود و نگاهش را در میان حوض میدیدم ک با رقص ماهی ها بر عرصه ی آب بهم میریخت و آشفته میشد.همچنانکه همه ی این صحنه ها را میدیدم فکرم درگیرِ شوری ک مدتها در دلم تقلا میکرد ،بود.بهتر بود که میخوابیدم تا شاید خوابِ این شوق را، در رویایم به تماشا بنشینم.
به خواب رفتم و خود را در باغی پُر از گُل دیدم.میان گلها نشسته بودم.شمعدانی های دور حوض هم به مهمانیِ گلها آمده بودند و بر پریشانیِ احوالی ک داشتم نظاره میکردند.از دور، پسر همسایه را دیدم ک در کنار شمعدانیها نشست.شنیدم ک شمعدانیها و گلهای رُز همگی به او خوش آمد گفتند.من از شوقِ دیدنش بالا و پایین پریدم.خنده های پسر همسایه از حسی ک در دل او هم رخنه کرده بود خبر میداد.با فریادهایی ک از شادی سر میدادم از خواب پریدم.بیرون را نگاه کردم.وای خدای من.صبح شده بود و برقِ آفتاب ،چشمانم را می آزُرد.صداهایی مبهم مرا آزار میداد.سراسیمه به بیرون اتاق رفتم.به دنبال صدا تا طبقه ی بالا رفتم.نگاهِ شمعدانیها نیز ،حاکی از این بود ک ماراهم ببر که نگرانیم.وقتی به پشت در رسیدم،بی تابی مادرش مرا آشفته تر کرد.وای که چه توده ابری، بر چشمهایم سایه افکنده بود و ناگهان باریدن گرفت.نیما را بدون کلاه دیدم .زیر کپسول اکسیژن.تمام بغضهای دنیا زیر این توده ی ابر باریدن گرفت.چشم در چشمانش دوختم.با اشاره به لیوانِ آب فهمیدم ک باید لیوان را به او بدهم.اما توان گرفتنِ لیوان را نداشت.با نی ای ک کنار لیوان بود آب را به او خوراندم و در بُهت نگاهمان و تلاقیش، نگاهش را از من دزدید و برای همیشه ....
مادر هنوز آشفته خدا خدا میکرد و من در میانِ رنگین کمانِ خوشبختیِ زود گذر ،پس از باریدنِ توده ابرِ بُغضهای سر بازکرده،آرام آرام و حیرت زده به راه افتادم تا به کنار حوض ،همانجا که دیروز ،نگاهمان عهدی را بر دلمان رویانده بود،برسم و به شمعدانیها ی در خواب خفته ،بگویم که مهمانیِ بزرگِ دیشب برای شوقِ آمدنِ این رویا بود.

#-هاجر نریمانی




نوع مطلب : مشارکت بانوان متعهد ومومن,خانم ها,صالحی,صفاری,سعیده، اجتماعی,سیاسی,فرهنگی، اشعار,مدیحه سرایی,نوحه خوانی,مرثیه گویی,منظومه نثر ,سایر,قصیده، پرنیانی درولایت افق,حسن ایزدی,، 
برچسب ها : اشعار.نریمانی،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 7 تیر 1397
یا مولا علی مدد

دستِ معمار دو عالم گلِ من را که سرشت
روی کاشیِ دلم نام علی را بنوشت

عشق حیدر شده تزریق به رگهای تنم
میدهد عطر گلستان نجف پیرهنم

تا سپردند به دستم قلم دنیا را
صد و ده بار نوشتم علیِ اعلا را

صد و ده بار نوشتم که علی عشق من است
عشق زهرا و رسول است و حسین و حسن است

صد و ده بار نوشتم نَفَس من علی است
صبح محشر که شود دادرس من علی است

در الستی که زبان ورد لبش بود بلی
ضربانم صد و ده مرتبه میگفت علی

ضربانم، نفسم، تک تک اجزاء تنم
طپش قلبم و هر قسمتی از این بدنم

همه میگفت علی، تا شنوند اهل جهان
و بدانند غلام علی ام از دل و جان

ماه یک جلوه ی ظاهر شده از صورت او
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگو

هر چه نورست یقیناً جلوات علی است
نان و خرمای شبم از برکات علی است

من گدای کرم و لطف گدایان وی ام
تا ابد ریزه خور سفره ی احسان وی ام

میثمم، میثمِ مستی که روی دار علیست
دل من تا ابدالدهر گرفتار علیست

حاج غلامرضا سازگار




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 5 تیر 1397
"گُچه ی ده خور"
                                                          -   ۱ - مُون  اِفتخارمه  ک ِ گُچچه  ی  ده ِ  خورم /
گُذر  بیوه  به  پلو زردو    وُ   او  و ِ  شُورم//
۲ - مِثّ  مُگّم  که  شِیّو  ریشه گُم  به عمق کویر/
 دلُم   عجیب   به خاک  ده ُم   بیّو    زنجیر //
۳ - به  آیَری  که  اَلّو   تُوّسُون  تو  چِلّه ی   گُرما/
 بِسُودگی  سَر و  ریوم  بِفاردَگُم    تُف   گا//
۴ - به   دُولق  و خول  آیر   هِکَردگُم   سَوّروُ/
به  ضَرب  بیِل  نِشُونن  به دَ سونم  کَوّروُ//
۵ - مُو  هاژِهُم  شیّ ساباط ، سه گِرگمُم کَردوُ/
 کُلو  پِیده   و  لُندُه  ،   سِیّو  کُلُم    فاردوُ//
۶ - شهُم  ز  مُگ  اَ در و  نَر  هِنایَگُم  بَر  هُوژ/
صدای  چِق چِق ِ چالُه   هِدایگُم  مو گُوژ//
۷ - همه ی  سال ب ین   فاردنی   فقه حُرما/
بَر ّ یه  تِک  اوُ ِ   شیرین   پِیایو  تا قد ِ پا//
۸ - به  پِشت  مال به بُسون  بِبردگُم مُو  زور/
 و   پا  پَتی شه ههُم شُور اوُ و شِهُم ده خور//
۹ - شهُم  تنوره  و  هُم  سِیر گون و  باغ معین/  
 زُگُم  بِکُسو  پیو لَرد  ، نه  این  پیوی  هئین//
۱۰ - دلُم   هوای   شِیوُن  ،  توی  کِیچَگُونُم   هه /
گِهینه  ی  اُلو   دادی  ،  با    گُچگُونُم   هه//
۱۱ - گونم   کَردو   جوّنه   میون  خاک ِ   کویر/
د ِ کِیچه گون ِ  کَلاگو   سَرّ  ِ  اوُ      دهزیر//
۱۲ -  با این  که  چُن  سالین  از  ده و وطن دورم /
دوُسی دیرم  این  هِزونُم   مُون عاشق ِ خورم//
 "مجتبی زمانی رضا خان "
            خرداد   ۹۷            " ترجمه فارسی              
             بچه ی روستای خور
۱ - افتخار  من است که بچه ی روستای خور هستم/من بزرگ شده با دمپخت  ارزن و آب شور هستم//
۲ - من مثل درخت خرما هستم که ریشه ام تا عمق کویر رفته است/ دل من بطور عجیبی به خاک روستایم وابسته شده است//
۳ - به آتشی که روشن است( کنایه به آفتاب تابستان خور ) در تابستان در نیمه های تیر ماه /سوخته سر و صورت من  و بادهایی که از روی کویر داغ بلند میشود به من خورده//
۴ - در دود و خاکستر آتش (سینه ام سوخته ) سرفه کرده ام/با ضربات بیل زدن نشانه هایی از تاول در دستانم هست //
۵ - من نشستم زیر ساباط (سایه بانهایی که درکوچه ها بود)ولیف(طناب با الیاف درخت خرما)بافتم/ کلوخ پخته(خرمای کال ک زیر کاه میرسد)ولنده(آرد گندم کال با خرما مخلوط شده)سِیُو کُل(محصول علف هرز ک بین مزارع جو سبز میشد )هم خورده ام//
۶ - از درخت خرما بالا رفتم و گرده نر را به خوشه گذاشتم/  صدای  چق چق  چاله (سر و صدای دستگاه بافت کرباس در خانه )را من گوش کرده ام
۷ - در تمام سال خوردنی ما فقط خرما بود/وبرای  آوردن کمی آب شیرین پیاده تا پشته ی قد پا (کوهی اطراف خور)راه میرفتیم//
۸ - من پشت سر الاغ  برای باغ  کود برده ام/و با پای پیاده تا شور آب (محلی نزدیک خور که از آنجا نمک می آوردند) رفتم و به روستای خور برگشتم//
۹ - من به تنوره(محلی که در آن آب برای اسیاب جمع میشد)سَلخه گُون (چشمه ای که حوضچه داشت)و باغ     
 معین(سرچشمه آب کلاغو در خور) رفتم (شنا کردم)/در آب پایاب لَرد (سرچشمه آب دهزیر) شیرجه زدم البته نه این پایابی که حالا درست کردند//
۱۰ -  دلم هوای رفتن در کوچه های خور را کرده/ بهانه ی قایم موشک با بچه های محل را دارم//
۱۱ -  من گم کردم جوانی ام را میان خاک کویر/داخل کوچه های محله کلاغو(محله بالای خور) تا سر آب دهزیر( تقریبا آخر محله یایین خور)
۱۲ -  با این که چند سالی هست که از روستا و زادگاهم دور هستم/ 
دوست دارم این زبان (زبان خوری )را و من عاشق خور   هستم ***"
" مجتبی زمانی رضا خان "




نوع مطلب : خور وبیابانک,اصفهان,، اشعار,مدیحه سرایی,نوحه خوانی,مرثیه گویی,منظومه نثر ,سایر,قصیده، پرنیانی درولایت افق,حسن ایزدی,، پرنیانی درولایت افق,حسن ایزدی,، 
برچسب ها : اشعا ر.خوری.اصفهان.زمانی،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 2 تیر 1397
زلزله درخوروبیابانک امروز دوبارلرزاند

 
در فاصله ۲ ساعت اتفاق افتاد
دومین زلزله خور، اصفهان 
بزرگی : ۳.۰
عمق : ۱۳ کیلومتر
زمان : ۱۳۹۷/۰۳/۳۱  ۱۳:۳۴:۲۵.۶

بزرگی_3
 https://telegram.me/joinchat/A-UWAT43tFRkyPwvPvH25A




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 31 خرداد 1397
عشق علیه السلام:
یکی از مهترین پیامهای فراموش شده ی عاشورا,
خیلی جالبه شب عاشورا امام حسین به یارانش فرمود:
هر کس از شما حق الناسی به گردن دارد برود...
او به جهانیان فهماند که حتی کشته شدن در کربلا هم از بین برنده ی حق الناس نیست!

در عجبم از کسانی که هزاران گناه می کنند و معتقدند یک قطره اشک بر حسین ضامن بهشت آنهاست...

 دکتر چمران

Okay @ChanneliR




نوع مطلب : هفته دفاع مقدس,مردان بی ادعا,شهدا وایثارگران,، پرنیانی درولایت افق,حسن ایزدی,، ثبت خاطرات ایثارگران وشهدای دفاع مقدس، 
برچسب ها : شهید چمران. حق الناس،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 31 خرداد 1397
bano:
بخونیدش خیلی قشنگه ...

پسره به مادرش گفت با این قیافه ترسناكت چرا اومدی مدرسه؟ مادر گفت غذاتو نبرده بودی،نمیخواستم گرسنه بمونی.پسر گفت ای كاش نمیومدی تا باعث خجالت و شرمندگی من نشی...
همیشه از چهره مادرش با یک چشم خجالت میکشید.
چندسال بعد پسر در 1شهر دیگه دانشگاه قبول شد و همون جا کار پیدا کرد و ازدواج كرد و  بچه دار شد. خبر به گوش مادر رسید .مادر گفت بیا تا عروس و نوه هامو ببینم.اما پسر میترسید که زنش و بچش از دیدن پیرزن یه چشم بترسن ...  

چند سال بعد به پسره خبر دادن مادرت مرده... وقتی رسید مادر رو دفن کرده بودن و فقط 1 یادداشت از طرف مادرش واسش مونده بود :پسره عزیزم وقتی 6سالت بود تو 1تصادف 1چشمتو از دست دادی،اون موقع من 26سالم بود و در اوج زیبایی بودم و  بعنوان 1مادر نمیتونستم ببینم پسرم 1چشمشو از دست داده واسه همین 1چشممو به پاره تنم دادم،تا مبادا بعدا با ناراحتی زندگی كنی پسرم .مواظب چشم مادرت باش ..
اشك در چشمهای پسر جمع شد..  ولی چه دیر... 
سلامتی تمام مادرا ❤️ هرکی مادرش رو دوست داره کپی کنه

نامردی کپی نکنی!!
مامانم بابامو صدا زد که در شیشه سس رو باز کنه
پدرم بعد از کلی کلنجار نتونست
منم خیلی راحت درش رو باز کردم و گفتم :اینم کاری داشت؟؟
پدرم لبخندی زد و گفت:
یادته وقتی بچه بودی من در شیشه رو شل میکردم تا بازش کنی و غرورت نشکنه؟
بدجوری بغض گلمو گرفت..

سلامتی همه باباها.................و اما ..................
به سلامتی همه مامانایی که هروقت صداشون کنیم
میگن:جانم! و هروقت صدامون می کنن،میگیم:چیه؟ها...؟

به سلامتی مادرایی که می تونند تا 10 تا فرزندشونا
نگهداری کنند اما 10 فرزند نمی تونند
از یک مادر نگهداری کنند!

به سلامتی مادرایی که با حوصله راه رفتن رو یاد بچه هاشون دادند ، ولی تو پیری بچه هاشون خجالت میکشند
ویلچرشون رو هل بدند!

به سلامتی مادری که وقتی غذا سرسفره کم میاد
،اولین کسی که از اون غذا
دوست نداره خودشه!

به سلامتی مادر ...
تنها کسی که وقتی شکمشو لگد می زدم
از شدت شوق میخندید!

به سلامتی
مادر که دیوارش
از همه کوتاه تره !!!!!
خدایا هر کی این پست رو کپی کرد درد دلش رو رفع کن..
صحبتهای فرزندی در کنار قبر مادرش: 
ﻗﻮﻝ ﻣﯿﺪﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﺫﯾﺘﺖ ﻧﮑﻨﻢ ❗
ﻗﻮﻝ ﻣﯿﺪﻡ ﺩﯾﮕﻪ ﻣﺴﺨﺮﺕ ﻧﮑﻨﻢ ❗
ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻗﻮﻝ ﻣﯿﺪﻡ ❗
ﻧﮕﻢ ﺗﻮ ﺍﻓﮑﺎﺭﺕ ﻋﻘﺐ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﻭ ﻗﺪﯾﻤﯿﻪ
ﻣﺎﻣﺎﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻣﺖ...❗
ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺗﻮ ﺑﺮﮔﺮﺩ❗
ﻗﻮﻝ ﻣﯿﺪﻡ ﺷﺐ ﻫﺎ ﺯﻭﺩ ﺑﯿﺎﻡ ﺧﻮﻧﻪ ... 
ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺗﻮ ﺑﺮﮔﺮﺩ ❗
ﻗﻮﻝ ﻣﯿﺪﻡ ناراحتت نکنم  ❗
دیگه صدامو روت بلند نمیکنم ، ❗   
ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺑﺮﮔﺮﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺩ... ❗ 
        
ﺷﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺩﺍﺳﺘﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﯿﻠﯿﺎ ﺑﺎﺷﻪ ❗
ﺗﺎ ﺩﯾﺮ ﻧﺸﺪﻩ ﺧﻮﺩﻣﻮﻧﻮ ﺍﺻﻼﺡ ﮐﻨﯿﻢ ...
ﻗﺪﺭﺷﻮﻧﻮ ﺑﺪﻭﻧﯿﻢ ❗

تا ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺍﯾﻦ ﭘﺴﺖ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺮﺍﮎ ﺑﺬﺍﺭ 
ﺷﺎﯾﺪ ﺧﯿﻠﯿﺎ ﺍﺯ ﮐﺮﺩﺍﺭﺷﻮﻥ ﭘﺸﯿﻤﻮﻥ ﺑﺸﻦ...  
سلامتیه همه مادرای عزیز 
که نبودشون اول بدبختی هاست.❗

اگر مادرت هنوز کنارت  است
او را رها مکن 
و محبتش را فراموش نکن 
و کاری کن که راضی باشد
چون در تمام  زندگی فقط یک مادر داری و وقتی میمیرد ،
 آنگاه ملائکه میگویند که
 فوت شد آن کسیکه به سبب آن به تو رحم میگردد.❗
امکان ندارد بخوانی وبه اشتراک نگذارید




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 31 خرداد 1397


( کل صفحات : 111 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


موضوعات